از هم گسیخته

خواهد آمد. مرگ، چشمان تو را خواهد داشت.

دارم از سردرد میمیرم. دستام بوی خاک سوخته میدن. وقتی غم از تحملم بیشتر میشه دستام بوی خاک میگیرن. انگار یه جادوگر پیر ناخنای درازش رو فرو کرده داخل چشمم و از حدقه بیرونشون کشیده، دردش اینجوریه. نور تهوعم رو بیشتر میکنه. نمیدونم چه کار کنم. گیجم، گمم، هیچم، خستم، نمیدونم چه کار کنم.