از هم گسیخته

خواهد آمد. مرگ، چشمان تو را خواهد داشت.

و این منم، زنی تنها.

و این منم، زنی تنها.

از دور که نگاه کنی، من هیچ‌وقت تنها نبودم. از نزدیک اما داستان چیز دیگه‌ای بود. یکی گفت اگر تنهایی رو دوست داری یعنی به اندازه‌ی کافی تنها نبودی، و چقدر راست می‌گفت. امیدوارم با نوشتن آدم‌هایی رو پیدا کنم که شبیه خودم هستن تا شاید تنهایی رنگ ببازه.

راستی

تو از این تنهایی خسته نشدی؟

 

و این منم

زنی تنها

در آستانه‌ی فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده‌ی زمین

و یأس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی

 

می‌تونید من رو بلاک کنید.

می‌تونید من رو بلاک کنید.

شما اگر مشکلی با فمنیسم، جنبش‌های مبارزه با تبعیض نژادی مثل "جان سیاه‌پوستان مهم است" و قضیه‌ی فلسطین دارید، می‌تونید مطمئن باشید که جنگتون نه برای آزادی و عدالت که در واقع جنگ قدرته.

شما اگر دلیل بی‌احترامیتون به آدم‌ها صرفا مذهبی یا غیرمذهبی بودنشونه، نه آزاده هستید نه عدالت‌طلب.

حوصله‌ی ادعاهای پوچتون رو ندارم. بلاک کنید.

منم همینطور پرنده‌ کوچولو

یه پرنده نشسته توی حیاط و چسبیده به دیوار. نمیدونم یاکریمه یا قمری یا چی. تکون نمیخوره حتی وقتی بهش نزدیک میشی هم پرواز نمیکنه. براش آب و غذا گذشتم بازم تکون نخورد. ثابت نشسته و زل زده به یه جایی که نمیدونم کجاست. بدنش یکم میلرزه. دلم میخواد بشینم کنارش و بهش بگم منم همینطور. دلم میخواد بشینم کنارش و تا صبح گریه کنم. اگه صبح ببینم مرده چی؟ کاش یه چیزی بخوره کاش نمیره. کاش منم یه پرنده بودم.

چهارشنبه بیست و یک مرداد

اتفاقا پشت سر همدیگه میفتن و تو کاری ازت برنمیاد جز اینکه سکوت کنی و به سوختن زندگیت نگاه کنی نمیتونی از جات تکون بخوری دومینوها یکی یکی سقوط میکنن و بزرگترین قطعه قراره روی سر تو فرود بیاد حتی اگر میتونستی جا به جا بشی هم اهمیت نداشت اونقدر بزرگه که هرجا فرار کنی باز هم سایه میندازه روت و لهت میکنه فقط میتونی منتظر یه معجزه باشی فقط میتوتی امیدوار باشی قبل از اینکه متلاشی بشی ناپدید بشی

22:56

دارم از اضطراب نابود میشم دلم میخواد قایم بشم تو بغل یکی و تا صب گریه کنم دلم میخواد مچاله بشم توی خودم

22:22

احساس میکنم اینجا یکی از کاربرا پارتنر یکی از دوستای توییترمه

یک سال گذشته رو من مشغول ارائه‌ی مشاوره‌‌های بسیار بسیار بسیار فوق تخصصی به پارتنرش بودم تا دوباره برگردن به هم

 شاید دارم اشتباه میکنم اما بیشتر اوقات وقتی به ارتباط داشتن چند نفر شک میکنم یا احساس عجیبی پیدا میکنم معمولا درست از آب در میاد

اون من رو اصلا نمیشناسه اما یهو احساس معذب بودن کردم دلم میخواد فرار کنم از همه‌ی آدمایی که من رو میشناختن دور شدم و حالا احساس میکنم اینجا هم دیگه اون پناهگاه نیست

23:30

قرار نبود اینجا اینجوری خودمو بریزم بیرون نمیدونم چیشد و از کی از دستم در رفت

22:02

کاش پیترپن میومد و منو با خودش میبرد نورلند کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم و تا ابد اون روز و اون لحظه رو زندگی میکردم کاش همیشه شامپوها رو با هم قاطی میکردم و میگفتم دارم آزمایش انجام میدم

دوباره جمعه

وقتی میبینی چشماشون خسته‌ست وقتی صداشون بی‌جونه وقتی صورتشون غمگینه وقتی حالشون خوب نیست همه‌ی این وقتا واضح میبینی که چجوری دارن زجر میکشن و کاری ازت ساخته نیست میبینی آدمایی که برات عزیزن دارن از درد متلاشی میشن و تو نمیتونی هیچ کمکی بکنی تو خودت یکی از عوامل دردی مردنت اذیتشون میکنه و زنده بودنت هیچ کمکی نمیکنه فرار میکنی و قایم میشی توی حباب کوچولوت تا غمشون رو نبینی اما حباب برای ترکیدن ساخته شده هرکاری که بکنی نمیتونی از واقعیت فرار کنی تو نمیتونی کاری برای از بین بردن دردشون بکنی تو نمیتونی نجاتشون بدی چطوری میتونی شاد باشی وقتی پاره‌های وجودت لبخندهای واقعی رو فراموش کردن

جوجه‌تیغی تنها

جوجه‌تیغی تنها

جوجه‌تیغی کوچولو قل خورد و قل خورد و قل خورد و قایم شد زیر برگا. آخه میخواست از دست غما فرار کنه. میخواست توی تاریکی جمع بشه توی خودش و آروم چشماشو ببنده. اون نمیتونست کسی رو بغل کنه. همه جیغ و داد میکردن. دست خودش که نبود. تیغ‌تیغی به دنیا اومده بود دیگه. اون یه جوجه‌ی تیغ‌تیغیِ کوچولوی تنها بود. اینکه کسی نمیتونست بغلش کنه غمگینش میکرد. چون نمیتونست دست کسی رو بگیره غصه میخورد. پس فرار کرد و قایم شد تا دیگه کسی خودش و تیغاش رو نبینه.

پ‌ن؛

از صبح که بیدار شدم my life is going on توی سرم پلی شده و غمم رو گین کرده.

If I stay with you

If I’m choosing wrong

I don’t care at all