جوجهتیغی تنها
سورمه | 14:19 1405/5/14 | 4 نظر | 17 پسندجوجهتیغی کوچولو قل خورد و قل خورد و قل خورد و قایم شد زیر برگا. آخه میخواست از دست غما فرار کنه. میخواست توی تاریکی جمع بشه توی خودش و آروم چشماشو ببنده. اون نمیتونست کسی رو بغل کنه. همه جیغ و داد میکردن. دست خودش که نبود. تیغتیغی به دنیا اومده بود دیگه. اون یه جوجهی تیغتیغیِ کوچولوی تنها بود. اینکه کسی نمیتونست بغلش کنه غمگینش میکرد. چون نمیتونست دست کسی رو بگیره غصه میخورد. پس فرار کرد و قایم شد تا دیگه کسی خودش و تیغاش رو نبینه.
پن؛
از صبح که بیدار شدم my life is going on توی سرم پلی شده و غمم رو گین کرده.
If I stay with you
If I’m choosing wrong
I don’t care at all