
میلرزه و تیر میکشه. دارم از دردش دیوونه میشم. احساس میکنم یه مته با دور کند مشغول سوراخ کردن بازومه. نه ضربه خورده نه وسیلهی سنگین جا به جا کردم نه ازش کار کشیدم. هربار وقتی فشار عصبی بیشتر و حال روحیم بدتر میشه اینجوری میشه پس تنها چیزی که به ذهنم میرسه عصبی بودنشه.