وهَلْ كُنَّا مَعا؟
سورمه | 00:20 1405/4/10 | 0 نظر | 14 پسندپس بخواب ریتا
بخواب بین من و خودت
و مپوشان
تاریکی عمیق زرین بینمان را
بخواب
دستی بر گرد پژواکها و
دستی بر آشفتگی عزلت جنگلها
بخواب
بین لباس پستهای و صندلی لیمویی
بخواب چونان اسبی بر روی پرچمهای عروسیاش
شیههی اسب خاموش شد
آرام شد کندوهای عسل در خونمان
آیا ریتا اینجا بود؟
آیا با همدیگر بودیم؟
...
و صدایش، صدای او همواره مقدس دعایی بود برای مغز شکستهی من.
...
امشب دارم سعی میکنم تیکههای آشفته و گم شدهی مغزم رو با محمود درویش و دریا راوی کنار هم قرار بدم. وقتی نت قطع بود، دلم فقط برای ساندکلود، او و دوستانش، فرزاد قدیمی و دریا راوی تنگ شده بود.

