از هم گسیخته

خواهد آمد. مرگ، چشمان تو را خواهد داشت.

از عنوان نوشتن خوشم نمیاد مگه روزها رو با دیدن عنوانشون شروع میکنیم که مجبورم برای نوشتن انجامش بدم؟ من اسمی ندارم. یه موجود کوچیکم، یه عدد، یه نقطه، یه ذره. تقریبا میشه هیچ در نظرم بگیری. در برابر این جهان هیچ قدرتی ندارم. یه وقتایی ولی از اون هیچ هم ضعیفتر میشم. تنها چیزی که برام میمونه گریه کردنه. از همون گریه‌هایی که دختر خوشگله بهشون میگفت برونریزی. از اونا که به خودت میای و میبنی بدون بغض و هق هق کل صورتت خیس شده؛ اما مگه بند میاد؟ مثل یه تیکه گوشت بی‌جون میشینم سر جام و چشمام بی‌وقفه میبارن. یه چیزی پشت اون تاریکی هست که با این گریه‌ها دارم بهش التماس میکنم. یه چیزی هست که وقتی دیگه کلمه‌ای برای فریاد زدن باقی نمونده، با نگاه التماسش میکنم. چیزی که تمام این جهان در برابرش هیچه.