forget me not
سورمه | 20:26 1405/1/4 | 12 نظر | 32 پسندبه آسمون نگاه کردم. یه چیزی داره جو رو میشکافه و ردش لای ابرا باقی مونده. صداش رو میشنوم. به این فکر میکنم که اگر مُردم، کسی رو دارم که ده یا بیست سال بعد روی قبرم آفتابگردون و نامه بذاره؟ کسی هست که شصت سال بعد من رو به خاطر بیاره؟ اسمم رو چی؟ شعرهای مورد علاقم رو چی؟ وقتی صدای صاعقه رو بشنوه به اشکام فکر کنه و وقتی ستارهها رو میبینه به آرزوهام. اصلا کسی واقعا از آرزوهای من خبر داره؟ کسی هست که بدونه زیتون تلخ برای من چه معنایی داره؟ عشقم به نخلها رو یادشون میاد؟ احساسم توی نیزار چی؟ اینکه دلم میخواست نواختن عود رو یاد بگیرم چی؟ کسی میدونه برای چی حاضر بودم بمیرم و برای چی بکشم؟ یکی که روزهایی که باد میوزه رقص وحشیانهی موهام توی باد رو به یاد بیاره. که چقدر دلم میخواست از خاطرات پاک بشم و چقدر از فراموش شدن وحشت داشتم. کسی برای ملاقات کردنم توی یک جهان دیگه انتظار میکشه؟