از هم گسیخته

خواهد آمد. مرگ، چشمان تو را خواهد داشت.

دیدی زخمم رو. دیدی دارم خونریزی میکنم. دیدی اونقدر حالم بده که گیجم و نمیدونم چه کار کنم. گفتی کمکم میکنی. دستم رو گرفتی و بردی توی خونت. فرستادیم توی زیرزمین. گفتی بمون تا برگردم. موندم و صبر کردم، نیومدی. خونریزی کردم ولی نیومدی. تشنه شدم. گرسنه شدم. بازم نیومدی. انگار اصلا وجود نداشتم. انگار وجود نداشتی. حتی توانش رو نداشتم که تکون بخورم و برم بیرون. افتاده بودم همونجا و آروم آروم جون میدادم. دیده بودی زخمم رو. تو دیده بودی.