The flowers of war 2011
سورمه | 01:38 1405/1/28 | 8 نظر | 17 پسندبه پیشنهاد یه دوست، گلهای جنگ رو دیدم. کار آسونی نبود. اوایلش مدام باید پاز میکردم تا نفس بکشم. نمیدونم چه اتفاقی برام افتاده. من قبلا این شکلی نبودم. مشکلی با خشونت نداشتم، حتی شاید با لذت نگاهش میکردم؛ اما حالا یه چیزی فرق کرده. قبلا جنگ فقط یه تصویر توی فیلمها بود، یه خاطرهی خیلی دور. یه چیزی بود اون طرف مرزها. حالا همینجاست، پشت پنجرههامون، توی خونههامون، بالای سر عزیزامون. حالا ترس و وحشت و فرار رو با چشمهای خودم دیدم. مرگ کوچه به کوچه نزدیکتر میشه و هر جا که بخواد رو نابود میکنه. نمیفهمم مردمی که تمام عمر وسط یه منطقه پر از جنگ و آشوب زندگی کردن، چطور راه نجاتشون رو توی همچین کثافتی میبینن. شاید جاشون امنه. شاید خطری تهدیدشون نمیکنه. شاید تنها چیزی که جنگ رو بهشون یادآوری میکنه، طهلیلهای ثیاثی چهارتا شارلاتانه. نمیفهمم چه تصوری دربارهی جنگ دارن. قرار نیست هیچ آسیبی بهشون برسه؟ خون هیچ بیگناهی ریخته نمیشه؟ جنگ یه هیولای مهار نشدنیه که آدم و حیوون و کوچیک و بزرگ فرقی براش نداره. نه به فاحشه رحم میکنه نه به باکره.














