از هم گسیخته

خواهد آمد. مرگ، چشمان تو را خواهد داشت.

سرده دارم یخ میزنم لیوان چای رو فشار میدم توی دستم تا گرم بشم مطمئن نیستم لرزیدنم از سرماس یا ناراحتی حس میکنم چشمام به پایین کشیده شده غم داره مثل یه ماده‌ی مذاب پوست و گوشتم رو توی خودش حل میکنه شبیه شمعی که افتاده وسط آتیش آب میشم و فرو میریزم