از هم گسیخته

خواهد آمد. مرگ، چشمان تو را خواهد داشت.

روزای اول که اینجا بودم به خاطر گلایه کردن از اون جریان پورن و مزاحمت، یه ناشناس پیام داده بود و گفته بود دست هرکس که پورن میذاره درد نکنه کسی برای خوندن چرت و پرتای تو نمیاد اینجا. البته از ادبیات بدتری استفاده کرده بود. راستش من ناراحت نشدم. با خودم گفتم دقیقا واسه همین اینجام. اینجا ساکت و خلوت و جمع و جوره. همین که چهار پنج نفر که واقعا برای خوندن اومدن رو پیدا کنم برام کافی بود. شبیه توییتر نبود که تو حال بدت دو تا جمله بنویسی و هزار نفری که حتی اهمیت نمیدن ببیننش. دیر یا زود، نت که وصل بشه خلوت‌تر میشه و اکثر کاربرا برمیگردن خونه‌هاشون؛ اما من جایی نمیرم. هیچ وقت به هیچ جا احساس تعلق نداشتم که حالا بگم بلاگیکس خونه‌ی من نیست. آره بلاگیکس خونه‌ی من نیست و اهمیتی هم نداره. من یه مستأجرم، میمونم همینجا و چیزایی مینویسم که فقط خودم، ارواح و عنکبوت‌های مشغول تنیدن تار میخونن.