انگشتهای خونی
سورمه | 19:42 1405/5/12 | 8 نظر | 7 پسندنمیتونم جلوی خودم رو بگیرم. نمیتونم کنترلش کنم و حالم داره از این وضعیت به هم میخوره. انگشتام پر از زخمه و ملتهب شدن. خون روی ناخنام خشک شده. نگاهم که میفته بهشون عصبی میشم؛ اما اگه پوستشون رو نکنم بیشتر بهم فشار میاد. ظاهرم رو آروم نگه داشتم، اونقدر آروم که خودمم باور کردم آروم شدم؛ ولی حقیقت اینه که بیقرارتر از همیشه هستم. انگار برای بسته نگه داشتن یه در چوبی و کهنه بهش تکیه داده باشی و پشتش یه گله فیل فشارش بدن. در نهایت قراره باز بشه. یا بین در و دیوار له میشی، یا زیر پای فیلها. قبلا با زخم کردنشون سر سوزنی آرومتر میشدم و حالا هربار که ناخنم رو فرو میبرم زیر گوشت، لبریز از نفرت میشم.