از هم گسیخته

خواهد آمد. مرگ، چشمان تو را خواهد داشت.

روز شمار جنگ به سی رسیده. این بار برای تو می‌نویسم. برای تویی که هیچ‌وقت ندیدم. تویی که در ناکجایی، در گور بی‌نشانی دفنت کرده بودند و زنی برایت لالایی می‌خواند و تو حتی هنوز سر عشق را به سینه نفشرده بودی. تمام جهان تابوتی شده بود نامرئی برای بلعیدنت و تو حتی در آن خانه هم بی‌نشان بودی. در نگاهشان، زیر پوست و گوشه‌ی ذهنشان بودی و نبودی. یادت را در لالایی همان زن خاک کرده بودند و لابه‌لای کاغذهای غبار گرفته به فراموشی سپرده شده بودی. همانجا پیدایت کرده بودم. تو از تبار پیغمبران بی‌نام بودی و گلستانی نبود برای در آغوش کشیدنت. من اما دوده‌های جان سوخته‌ات را کنج آن اتاق تاریک نفس کشیده بودم و حالا تو در روحم بودی. همیشه در یادم بودی. همیشه پیوندی را احساس می‌کردم که عذابم می‌داد. وادارم می‌کرد شبیه تو، پی قبری بگردم برای پرواز.

بر طبل جنگ که کوفته بودند اما چیزی در من تکان خورد. برایت شعری نوشته بودم. از دست جدا افتاده‌ی دختری نوشته بودم که دور از مادر چشم بسته بود. توان ادامه دادنش را نداشتم. دورش انداختم. مثل همه‌ی آن دست‌خط‌ها. نامت در گوشم زنگ می‌زد و سر تکان می‌دادم. نمی‌خواستم حقیقت را باور کنم. نمی‌خواستم چشم به چشم‌هایی بدوزم که در مغاک غرق شده بودند، که شاید روزی جای من بودند. لحد از راهی که جلوی پایم گذاشته بودی لطیف‌تر بود. شانه خالی می‌کردم و تو را مقصر این احساس می‌دانستم. این میل به پاره کردن و شکستن و از نو ساختن. اگر پیدایت نمی‌کردم، چنین سودازده نمی‌شدم. به خودم دروغ می‌گفتم که نگاه‌های غم‌زده‌ی سیاه، به اسارت جنونم نکشند. من اما سال‌ها بود که مجنون بودم. 

مسخ‌شده به این زمین سوخته و توده‌ی زنجیر خیره بودم و روزها را می‌شمردم که یکی از همان جنگنده‌ها، ارتفاع کم کرد و ناقوس مرگ در گوشم نعره‌ کشید. نمی‌فهمیدم چه اتفاقی افتاده. با پاهای قفل شده چهره‌های وحشت‌زده‌ای را می‌دیدم که فرار می‌کنند. به سمتم می‌آمدند و جیغ می‌کشیدند و رد می‌شدند و من هنوز سر جای خود مانده بودم. لابه‌لای این مردمک‌های سیاه ترکیده از ترس، چهره‌ی تو داشت مقابلم جان می‌گرفت. به دستم نگاه کردم. بذر کوچکی بین خطوط محوش جا گرفته بود. همان که خاک فرصت کاشتنش را از دست‌های بریده‌ات گرفته بود. تو اما نمردی، خونی از غم شدی در رگ‌های من. حالا نوبت من بود که برای خاموش کردن این آتش زندگی کنم.