از هم گسیخته

خواهد آمد. مرگ، چشمان تو را خواهد داشت.

دراز کشیدم روی شن‌ها. مورچه‌ها از سر و صورتم بالا میرن و وارد گوش و بینیم میشن. چرخیدنشون رو توی جمجمه‌م حس میکنم. امیدوارم وقتی به مغزم رسیدن، تیکه‌های غم رو، امیدها و آرزوهام رو مثل قند بخورن و خلاصم کنن. اونا هم یه روز مثل قتد شیرین بودن. یه روز خندیده بودم و فکر میکردم قراره خوشحال‌ترین دختر دنیا باشم. حالا ولی زیر آفتاب افتادم روی زمین و تیکه تیکه میشم. خرچنگا گوشت تنم رو میکنن. بعد از پاها و انگشتای دستم میرسن به شکمم. حالا نوبت قلبمه؛ اما وقتی قفسه‌ی سینه‌م رو میشکافتن، خون با فشار بیرون میزنه و همه‌شون فرار میکنن. کاش نمیرفتن. کاش قلبم رو ساکت میکردن. کاش از پس قلبم بر میومدن. دراز کشیدم روی شن‌ها. سونامی به ساحل نزدیک میشه. نمیتونم خودم رو تکون بدم. قلبم مانع میشه. دراز کشیده‌م و خیره شدم به آب. بالاخره غرق میشم و قلبم ساکت میشه.