از هم گسیخته

خواهد آمد. مرگ، چشمان تو را خواهد داشت.

 

این خوابیه که داری با چشمای باز میبینی. چیزی حقیقت نداره. وقتی کوبیدنت زمین و شکستنت هم داشتی خواب میدیدی. وقتی تیزی تیکه‌های شکسته‌ت رو حس کردن و از عصبانیت پا کوبیدن روت تا خرد بشی هم داشتی خواب میدیدی. وقتی بنزین بریزن روت و آتیشت بزنن هم داری خواب میبینی. پس نگران نباش، هیچ چیز حقیقت نداره. دردی که میکشی فقط به خاطر خوابه. غمی که تحمل میکنی هم توی خوابه. وحشتی که بهت هجوم میاره هم همینطور. این فقط یه خوابه که با بستن چشمات به پایان میرسه. چشمات رو ببند و تمومش کن.

سیلی از رنگ‌ها در یک نقطه

بنفش مات

بدن بی‌جان 

شسته شده و پریده رنگ

همچون مروارید

در حفره‌ی یک صخره

گویی موج‌ها با وسواس

تمام دریا را در آن گودال

به چرخش وامی‌دارند

نقطه‌ی کوچکی به اندازه‌ی یک حشره

چون نقطه‌ی عذاب

روی دیواره‌ی صخره

پایین می‌خزد

قلب خاموش می‌شود

دریا به عقب می‌لغزد

آینه‌ها هزار تکه می‌شوند

- سیلویا پلات

 

Hope is a dangerous thing for a woman like me to have – but I have it

Lana Del Rey

اومدم بنویسم دیروز که دیدم ساعت از دوازده گذشته. حالا مهم نیست اصلا پریروز. پریروز میخواستم ظرفم رو بشورم. فکر کردم ماهیتابه سرد شده. از دسته بلندش کردم که دستم آتیش گرفت. همونجوری توی دستم گرفته بودمش و دور خودم میچرخیدم. به ذهنم نمیرسید که دوباره بذارمش روی گاز، فقط میخواستم پرتش کنم؛ اما میترسیدم کسی آسیب ببینه. آخرش ولی تونستم بذارمش سر جاش. از درد خم شده بودم روی سینک و دستم رو زیر شیر گرفته بودم. مادربزرگم اومد دستم رو گذاشت توی ظرف آب یخ و تا مغز استخونم تیر کشید. راستش رو بخوای دردش از سوختن بدتر بود؛ اما باعث شد تاول نزنم. حالا فقط کف دستم خشک و زبر و بی‌حسه. فکرش رو که بکنی میبینی خیلی وقتا مجبوری همین کارو بکنی. خیلی وقتا مجبوری یه درد رو با یه درد وحشتناک‌تر ساکت کنی. چون هیچ راه دیگه‌ای برات باقی نمونده جز راهی که تهش خشکیدن قلبته. اگر این اتفاق نیفته با یه توده‌ی سوخته‌ی در آستانه‌ی عفونت توی سینه‌ت تنها میمونی.