وقتی بهت خیانت کرد من کنارت بودم. وقتی به قولایی که بهت داد عمل نکرد، من کنارت بودم. وقتی همه ازت یه هیولای دیوانه ساخته بودن، من کنارت بودم. وقتی همه دیوار شدن سر راهت، من خودم رو شکستم و کنارت موندم. شاید واسه همینه که حالا برات تبدیل شدم به کوتاهترین دیوار تا تمام خشم و غمی که بقیه به دلت ریختن رو روی من خالی کنی.
هنوزم دلم نمیخواد حرفایی که بقیه دربارهت میزنن رو باور کنم؛ اما تو دقیقا همون بلایی رو سر من اوردی که همه به خاطرش ازت فرار کرده بودن. من اهمیت نمیدادم. به نظرم اشتباه میکردن. درکت نمیکردن. خب با منی که مثلا درکت میکردم چه کار کردی؟
نمیخوام به حرفاشون اهمیت بدم. نمیخوام فکر کنم تمام لحظههایی که پشتت بودم، تمام وقتایی که کمکت کردم یواشکی کارات رو انجام بدی، همشون از اول اشتباه بودن. نمیخوام به این فکر کنم که منم باید مثل بقیه رهات میکردم. فقط میخوام خوشبخت بشی.