از هم گسیخته

خواهد آمد. مرگ، چشمان تو را خواهد داشت.

لطفا بگو که حقیقت نداره

دوباره دارم کنترلم رو از دست میدم یه صدای مزاحم توی سرمه میدونم دروغ میگه فقط کافیه بهش توجه نکنم اما سخته هرروز که میگذره صدا بلندتر میشه انقدر ادامه میده تا پرده‌ی گوشم پاره بشه و خونریزی کنم تا نیفتم روی زمین و التماس نکنم رهام نمیکنه راستش حتی اون موقع هم رهام نمیکنه فقط بغلم میکنه و من رو میبلعه تا به جنون کشیده بشم نباید این اتفاق بیفته دارم سعی میکنم گوشام رو بگیرم و فرار کنم اما پاهام جون نداره و زمین پر از خرده شیشه‌س نباید صدا رو باور کنم داره دروغ میگه اما من از کجا بدونم شاید حقیقت داره شاید حق با اونه بگو که حقیقت نداره لطفا بگو که حقیقت نداره