وقتی کسی میگفت خودکشی خودخواهانهس، از حرص میخندیدم. چرت محض به نظر میرسید. یک نفر از شدت درد، از شدت آزار دیگران، تصمیم گرفته جون خودش رو بگیره. این خودخواهانهس؟ خیلی باید دلت خوش باشه که همچین حرفی بزنی، نه؟ وقتی کسی میگفت به خاطر مامانش خودکشی نمیکنه، بازم میخندیدم. عجب عشقی! عجب محبتی! چه روابط حسنهای!
زمان زیادی نگذشته، شاید فقط چند ماه؛ اما نمیدونم چه چیزی درون من تغییر کرده که حالا در آستانهی بیست و یک سالگی، خودم رو به خاطر خواهرم موظف به زنده موندن میدونم. اگر خودکشی کنم، ممکنه اولین نفری که پیدام میکنه خودش باشه. نمیخوام با همچین صحنهای مواجه بشه. اگر بمیرم، برای مدت نامعلومی زندگیش به هم میریزه. شاید حق با اونا بود. خودخواهانه به نظر میرسه.