از هم گسیخته

خواهد آمد. مرگ، چشمان تو را خواهد داشت.

ما

خیلی وقته که روزها رو نشمردم و دیگه نمیدونم روز چندم جنگه البته اگه لطف کنن و بهش بگن جنگ اما امشب اطراف بیمارستانی که واسه بچه‌های سرطانی بود رو زدن و الان دارن بچه‌ها رو منتقل میکنن

بچه که بودم اخبار جنگ‌های آسیا و گرسنگی آفریقا غمگینم میکرد و فکر میکردم من با اونا فرق دارم

نوجوون که بودم سقوط کابل غمگینم کرده بود و هنوز فکر میکردم با اونا فرق دارم

شاید از اونا کمتر سختی کشیده باشم اما حالا من جاش رو داده به ما و مرز و تفاوت رو هر روز کمتر احساس میکنم