چشمام بستهس. صداشون رو میشنوم. ماهی کوچولو مرده. دلم نمیخواد از اتاق برم بیرون. دلم نمیخواد جنازهش رو ببینم. نه مال من بود و نه ماهیها رو دوست دارم؛ ولی دلم نمیخواد امروز با مرگ رو به رو بشم. تحملم کم شده. وقتی همیشه تحت فشار باشی و حتی اگر شده سینهخیز دووم بیاری، به یه جایی میرسی که یه جسم کوچیک قرمز میتونه ضربهی آخر رو بزنه. مردنش هم تقصیر ماست. اگر آزاد بود این اتفاق نمیافتاد.
سورمه
1405/1/22