لکهی قهوه از روی لباسم پاک نشد. سومین بار بود که پوشیده بودمش. پول و لباس رو از دست دادم. ناراحت شدم؛ اما خب کاری نمیشه کرد. جبران میشه. قهوه دست یکی دیگه بود. یکی دیگه زده به یکی دیگه بعد لباس من کثیف شده. اشکالی هم نداره به هر حال کاریه که شده. یه وقتایی هم لکهها از روی قلبت پاک نمیشن. اونا دیگه قابل جبران نیستن، چون عشقت رو داده بودی. یه تیکه از وجودت رو داده بودی. بدریخت میشی. ناقص و فلج میشی. دیگه کاری ازت ساخته نیست. تبدیل میشی به یه لکهی زشت سیاه متحرک.
سورمه
1405/1/26