از هم گسیخته

خواهد آمد. مرگ، چشمان تو را خواهد داشت.

از بعد از ظهر دوشنبه

تو ابدی خواهی شد

هر دوشنبه در ماه

مرد ماه در کالبد خویش

خم شده به زیر دسته‌ای

از شاخه‌ها

نور گچی و سرد می‌افتد

بر تور تخت‌ خواب ما

چون جزامیان است

قله‌ها و دهانه‌هایی از آتشفشان‌های خاموش

دندان‌هایش به هم می‌ساید

اما همچنان در برابر سرمای سیاه

آرام نمی‌گیرد

شاخه‌ها را در بر می‌گیرد

تا‌ آنگاه که روشن کند اتاق نورانی را از نور خویش

شبح خورشید یکشنبه

اینک دوشنبه‌های جهنمی را

گردی ماه کار می‌کند

بی هیچ آتشی

هفت دریای منجمد

زنجیر شده است

به قوزک پایش

دوشنبه‌ی ابدی

- سیلویا پلات

تهوع دارم؛ چون تصمیم گرفتم بدون اهمیت دادن به اینکه نمیتونم لاکتوز رو تحمل کنم، با معده‌ی خالی شیر بخورم. انگار نه انگار که روز به اندازه‌ی کافی مزخرف شروع شده بود. سردرد و کابوس و فکر و خیال کم بود، باید به دستگاه گوارشم هم شوک وارد میکردم. من حتی چندان هم از شیر خوشم نمیاد. بگذریم. هوا یه جوریه. معلوم نیست ابره یا خاک. دیشب به ۳۷ درجه رسیده بود و حالا حتی نمیتونم خورشید رو پیدا کنم. آسمون شبیه کسی شده که باید سوگوار باشه؛ اما خشک شده و گنگه. بهم احساس خفگی میده. زیر آسمون خدا احساس خفگی میکنم. هوایی برای نفس کشیدن وجود نداره. دوشنبه‌ی کثافتیه عزیز من.